چوی سونگ شو بـوسیله ی پدرش که بعد از این که زنش بخاطر یه مرد دیگه ولش کرده بود و دیگه نمیتونسته ازش مراقبت کنه به یتیم خونه برده میشه . اون آینده روشنی در پزشکی داشت ولی نمی تونست پول شهریه ی دانشگاه رو بده . در اوج نومیدی ، اون به یه جزیره ی دورافتاده رفت تا بتونه پدرشو پیدا کنه. اون ۷ سال رو بعنوان تنها دکتر جزیره گذروند و خیلی هم در پزشکی تبحر پیدا کرد ولی وقتیکه یون جونگ وون کسی که آپاندیس حاد داشت رو از مرگ نجات داد ، بجای یه دکتر ماهر اشتباهی گرفتنش واینطور شد که زندگیش پیچیده شد . یون جونگ وون دختر صاحب یه بیمارستان معروف توی سئول بود و اونا رابطه ی عاشقانه ای با هم شروع کردند حتی با اینکه یون جونگ وون نامزد داشت. هرچی زمان بیشتر میگذشت ، اونا بیشتر عاشق همدیگه می شدند . عشقی که اون حتی حاضر بود همه چیشو فدای اون کنه . اون حاضر بود جونشو بده ولی عشقشو به زنی که به پاش وایستاده بوده رو هرجور که شده نگه داره ….